تبليغاتX
کی فکرشو می کرد ؟!
 
 
كي فكرشو ميكرد ...
موضوع مطالب
شعر
بايگاني
لينكهاي دوستان



موزيك
گزارش بازديد
 
 
 
Design By : Shelterless
Licenced to Personal Weblog ;
Delaaviztarin.blogfa.com
All rights reserved.
خاطره  |   شنبه 27 مرداد1386  |   0:25 عشق یعنی ... 3

عشق یعنی... 3!

از قرار این دیگه قسمت آخر سریاله. اما ... حقیقت اینه که کتاب عشق یعنی... (برای آقایان ) رو پیدا نکردم! آره ! به همین سادگی!

ولی چون مسئله تساوی حقوق آقایون و خانم ها خیلی رو بورسه و چون نمیخوام آقایون ناراحت بشن که بهشون بی توجهی شده!! و چون شراره جون خیلی اصرار داشت که حتما این بخش هم باشه... من از یه کتاب عالی (واقعا داشتنشو به همه آقایون توصیه میکنم) خلاصه ای انتخاب کردم.

مقرراتی برای شوهر ها

اینجا مقرراتی اومده که از وجود اونا خبر نداشتید... هیچ وقت پدرت تو رو ننشوند که بهت بگه: پسرم، وقتی ازدواج کردی، گاهی باید از کنترل تلوزیون بگذری. دوستای متاهلت هیچ وقت تو رویه کناری نکشیدن که بگن: هر از چند گاهی براش گل بخر!

... اما باید مقررات روبدونی...

1-      عذرخواهی کنید: فکر میکنی کار اشتباهی نکردی؟ پس چرا عذر خواهی کنی؟ بله، چون کار اشتباهی کردی. ولی هنوز نمیدونی چه کاری... عذرخواهی کن و تو  این بازی پیش باش.

2-      مراقب میدان مین باشید: هیچ وقت جواب این سوال که آیا من چاق شده ام رو نده، مگه اینکه از جونت سیر شده باشی!

3-      منقل کباب پز: هر چی باشه تو یه مردی...بفرما! یه انسان ایستاده جلوی یه جهنم پر از حرارت! مرد، گوشت، آتیش! چه عالی!!

4-      با شکیبایی انتظار بکشید: هر دوی شما شب میخوایید برید بیرون، تو برای پوشیدن کفش نوهات! اسپری زیر بغل زدن و تن کردن یه پیرهن نیمه تمییز از بالا سر!! دو دقیقه و چهارده ثانیه وقت لازم داری... اما اون خیلی بیشتر از تو کار داره که انجام بده...پس هی قدم نزن. بادادن خط چشم به دستش کمکش نکن....

5-      مرتب دوش بگیر!

6-      یک دنباله لباس پشت سرتان به جای نگذارید: تو هنسل نیستی که با ریختن لباس پشت سرت تو خونه برای گرتل رد پا بذاری...

7-      راه را بپرسید: گم شده ای بپذیر. با پرسیدن هیچ بخشی از آناتومی بدنت کوچیکتر نخواهد شد، قول میدم!

8-      در صورت تاخیر روش تکنیکی پیشرفته را امتحان کنید: تلفن بزنید! به این ترتیب او فرض نخواهد کرد که یک: در اتوبان مردی! دو: یا مشغول کاری هستی که قرار نبوده باشی! و به اندازه مردن تو اتوبان خوبه!

9-      واقعا گوش کنید: اینکار بیشتر از سر تکون دادنه! خطر ناموفق بودن در جواب به این سوال رو به جون نخر: اگه داشتی گوش میکردی بگو چی داشتم میگفتم!!

10-   تاریخ های کلیدی رو به خاطر بسپار.

11-   مشغول پرسه زنی مرسوم شوید: بازنت برو خرید! بله حتی وقتی به جنسی احتیاج نداری!

12-   کفش های اونو نشمارید: تعداد کفش هایی که اون داره برای تو قابل درک نیست. منطق میگه هیچ کس بیش از دو یا سه جفت کفش احتیاج نداره... فراموشش کن. توضیح عقلانی و منطقی و معقول برای داشتن اینهمه کفش وجود نداره... همینه که هست!

13-   عذر مردانه نیار: از این استفاده نکن " من یه مردم پس نمیتونم..." برای مثال بچه رو حموم کنم، آشغال رو بیرون بذارم... غذا درست کنم! تو یه شوهری...

14-   عصبانی نمانید! اصلا معلوم هست چی بوده که تو رو اینقدر عصبانی کرده؟

15-   تقسیم کردن: تقسیم کردن کارهای خونه به این معنی نیست که آشغال هارو بیرون ببری و منتظر شنیدن ممنون باشی.

16-   از جایتان بلند شوید: فکر نکن اگه ظرف میشوری، لامپ رو عوض میکنی، دکمه کوچیک ماشین رختشویی رو میزنی یا زیرپوشت رو میذاری تو سبد رخت چرکا...لطف میکنی! اینا اسمش زندگیه و تو هم یه بازیکنی نه تماشاگر...

17-   وسایل رو خاموش کن: جالبه که وسایل برقی معمولن خودبخود خاموش نمیشن! مثل کلید های برق! تلویزیون، اجاق گاز! مردها اونارو روشن ، استفاده و به ندرت خاموش میکنن... حالا تو فکر میکنی چطوری خاموش میشن؟ جادو؟ یا زنت؟

18-   ظرف ها رو بشویید: چرا؟ آقای انشتین ، چون کثیفن!

19-   از کوری موقتی در منزل برحذر باشید: میگی "عزیزم بستنی کجاست؟" واقعا فکر میکنی کجاست؟ گمش کردی؟ آیا جای منطقی برای چیزی به اسم "بستنی" بلافاصله به ذهنت نمیرسه؟ یا شاید در پی یافتن راهی مارمولکانه برای گفتن این حرفی که "میتونی برام کمی بستنی بیاری؟"

20-   آروغ نزنید و بعد هر هر نخندید: فقط مردا و پسراشون فکر میکنن آروغ زدن خنده داره!

21-   حشرات رو بکشید: تجزیه و تحلیلش نکن، فقط انجامش بده!

22-   همه چیز احتیاج به درست کردن نداره: وقتی زنت مشکلی داره، برای حل اون الزاما به تو یاکس دیگه ای احتیاج نداره... به حرفاش گوش کن، اگه ازت خواست حرف بزن. هیچ چیزی رو درست نکن، چون چیزی خراب نشده!

23-   هیچ وقت درمورد سیاست بحث نکنید: چه فرقی میکنه؟ فکر میکنید سیاستمدارا راجع به شما بحث میکنن؟!

24-   بیشتر از اون وقت صرف پیرایش موهایتان نکنید! موهای تو چه وقت زیاد، چه کم صرفش کنی، یه جور به نظر میرسه. پس پول خودتو حروم نکن، بذار اون پولتو رو موهای خودش حروم کنه!

25-   آیا نامزد قبلی خودتو به خاطر داری؟ خیلی خب حالا فراموشش کن! ممکنه زنت یه لبخندی بزنه و وانمود کنه که علاقمنده، اما درواقع از اون منزجره! باور نمکنی؟ خیله خب اینطوری به موضوع نگاه میکنیم: زنت یه نامزد داشته، میخوای باهاش آشنا بشی؟ ببینی چه خوش تیپه و چقدر موفقه؟ کافیه؟ یا باز بگم؟

26-   حتی یه شوخی بیجا باز زنان دیگر نکنید!

27-   بخاطر داشته باشید که چرا عاشق شدید: هر از چند گاهی، وقتی از دستش ناراحت، عصبانی یا رنجیده میشی، چشماتو ببند و زنی رو که عاشقش شدی به خاطر بیار...اون تو اتاق بغیله...منتظرته!

28-   دست هم رو بگیرید: هیچ کس نباید بگه اینکارو بکنی، اینکار احساس خوبی به هر دوی شما میده!

29-   فی البداهه باشید: دست کم سه ماه یکبار، با  چیزهای کوچیک غافلگیرش کن. شام، گل، هدیه یا حتی یه کارت ناقابل...

30-   بوسه شب به خیر رو فراموش نکنید...

31-   عکس بگیرید...

32-   "ما" باشید نه "من"...

 

 

 


خاطره  |   یکشنبه 14 مرداد1386  |   16:4 عشق یعنی...2

 از اونجایی که پست عشق یعنی ...  خیلی مورد توجه قرار گرفت و برای خودم هم جذاب و دوستداشتنی بود، تصمیم گرفتم یه بخش دیگه ای ازش بذارم ...این یکی توصیه هاییه که منحصرا برای خانم هاست... باور کنید موثره... . میگید نه... امتحان کنید!

عشق يعني ... وقتی برای مریضی تو اونه که بهترین دواست. Crutches 

عشق يعني ... امیدوار باشی دیوونه بازی جدیدش زیاد طول نکشه.

عشق يعني ... بذاری ازخودش تعریف کنه.                 Bow Down                       

عشق يعني ... قشنگترین لباستو براش بپوشی.

عشق يعني ... براش یه نوشیدنی خنک ببری.

عشق يعني ... غرورشو جریحه دار نکنی.

عشق يعني ... در داشتن اون با مادرش شریک بشی.It's All Good

عشق يعني ... زیادی ایده آلیست نباشی.

عشق يعني ... سلیقه شو مسخره نکنی.Laughing 1

عشق يعني ... نذاری تو کار غرق بشه.

عشق يعني ... فکر نکنی باید دربست در اختیار تو باشه.Lava Lamp

عشق يعني ... حرفشو راجع به ماهی بزرگی که از قلابش در رفته باور کنی.Bravo

عشق يعني .... به عکس های بچه گیش نخندی.

عشق يعني ... بخوای همیشه وقتی تو رو میبینه سر و وضعت عالی باشه.3D Prom Queen

عشق يعني ... آواز خوندنشو تو حموم تحمل کنی.Opera

عشق يعني ... با حل کردن جدولش، تحقیرش نکنی.

عشق يعني ... روی نقطه ضعفاش انگشت نذاری.Thinking    

عشق يعني ... ماتیک جدیدتو رو صورتش امتحان کنی.Wearing Lipstick

عشق يعني ... اونو سر شوق بیاری!!Couple In Bed

عشق يعني ... بعضی وقتا وسوسه خریدتو کنترل کنی.

عشق يعني ... بخاطر اون بعضی وقتا دندون سر جیگر بذاری.Yowza

عشق يعني ... وقتی اون همه شماره تلفن های دیگه رو بندازه دور.

عشق يعني ... بهش بگی چقدر خوش قیافه است.

عشق يعني ... بدونی چه وقتایی میخواد تنها باشه.

عشق يعني ... بدونی که اون فراموش نکرده.Happy Birthday

عشق يعني ... بهش فرصت بدی که توضیح بده.Hmm 2

عشق يعني ... بعضی وقتا آرزو کنی که بچگی رو کنار بذاره.Tongue

عشق يعني ... به کارش افتخار کنی.

عشق يعني ... با گیم جدیدش بازی کنی

عشق يعني ... وقتی عصبانی میشه خونسردیتو حفظ کنی.Throw Computer

عشق يعني ... گاهی صورت زبرشو تحمل کنی.Big Hug

عشق يعني ... به بقیه مردا توجه نکنی.

 

عشق يعني ... ترجیح بدی بجنگی تا اونو از دست بدی.Karate Chop

عشق يعني ... قبول کنی که نمی تونی اونو عوض کنی.Kick Me

عشق يعني ... بهش بگی سر طاس قشنگه.On The Cheek

عشق يعني ... دست پختشو بخوری و وانمود کنی خوشت میاد.

عشق يعني ... به هاله بالا سرش نگاه کنی نه به شاخاش!Bouquet

عشق يعني ...

عشق يعني...




پ.ن. این اسمایلی ها رو تازه کشف کردم!! فکر کردم خوشگل تر میشه، شده؟!


خاطره  |   شنبه 6 مرداد1386  |   13:17 عشق یعنی...

اولا: امروز روز پدره... پس اين روز قشنگ رو به همه پدر هاي خوب... مخصوصا پدر خودم كه خيلي دوستش دارم (و هميشه صبر و حوصله شو در مقابل بچه ها تحسين كردم) تبريك ميگم.

دوما: يه تبريك ويژه به آقا فرشيد گل و يه عذر خواهي رسمي بابت اين كه نتونستم تو بازي قشنگش شركت كنم...

 

 

 

 

سوما...

گمونم حدود 8 يا 10 سال  پيش بود... يه آدامسايي ميخريديم به اسم   ... lov is

كه توش يه دختر و پسر بامزه بودن كه بهمون نشون ميدادن كه جاي عشق تو روزمره گي هامون كجاست ... .  حالا من يه كتابي دستمه كه سال 82 چاپ شده، به همين اسم و با همون شخصيت ها... .

تو مقدمه كتاب نوشته: "عشق  يعني ... " را ساده ترين و در عين حال زيباترين، دقيق ترين، صادقانه ترين و آموزنده ترين تعريف عشق در جهان دانسته اند. "عشق يعني..." به صورت يادداشتهاي عاشقانه بين كيم كازالي و نامزدش روبرتو آغاز شد و بعد از ازدواجشان هم ادامه پيدا كرد. به خاطر كمرويي، كيم كاريكاتورهايي را كه از خودشان ميكشيد، به همراه يادداشتهاي كوتاهي كه زير آنها مينوشت، زير بالش يا توي جيب روبرتو ميگذاشت. روبرتو هم تمام آنها رو نگه ميداشت... ."

 

و من، دلم خواست يه چند تايي شو براي شما هم بنويسم كه با من تو لذت دوباره خوندنش شريك بشيد  و شايد هم يه كم به فكر فروبريد و بدونيد كه عشق اون چيزي كه فلاسفه ميگن و شاعرا تفسير ميكنن نيست. همين نزديكي هاست... لازم نيست آدم كادوهاي گرونقيمت بخره و جمله هاي آن چناني بگه. عشق همين نزديكي هاست... .

 

عشق يعني... از سر كار يه راست بري خونه.

عشق يعني ... سر راه كه ميري خونه، براش گل بگيري.

عشق يعني ... در موفقيت هم شريك بودن.

عشق يعني ... بوي عطرش از خاطرت نره.

عشق يعني ...هميشه براي زنگ زدن به هم وقت پيدا كنيد.

عشق يعني ... براي هم ارزش قائل شدن.

عشق يعني ... وقتي با هم مشكل پيدا ميكنيد، به حرفاي هم خوب گوش كنيد.

عشق يعني ... يادت نره كه هركسي بايد بتونه عقيده شو بگه.

عشق يعني ...خوبي هاشو دركنار بدي هاش ببيني.

عشق يعني ... وقتي كه اون يه غذاي مخصوص درست ميكنه.

عشق يعني ... وقتي اون با بردنت به  يه سفر غير منتظره سورپريزت ميكنه.

عشق يعني ... تمام توجهت به اون باشه.

عشق يعني ... وقتي از عنكبوت! ترسيده به دادش برسي.

عشق يعني .... تو پرداخت صورتحساب كمكش كني.

عشق يعني ... كارايي كه براي اون چندش آوره (مثل ماهي پاك كردن!) تو انجام بدي.

عشق يعني ... وقتي باهاش قرار داري، حسابي به خودت برسي.

عشق يعني ... بعضي وقتا دل همديگه رو شكستن.

عشق يعني ... چيزي كه كمك ميكنه تا دلشكسته  رو دوباره درمون كني.

عشق يعني ... با هم موسيقي رمانتيك گوش دادن.

عشق يعني ... از اينترنت بيرون آومدن، كامپيوتر و تلوزيونو خاموش كردن و با هم به گردش رفتن.

عشق يعني ... بضي وقتا بيحوصله شدن.

عشق يعني ... روي هم اسماي قشنگ گذاشتن.

عشق يعني ... با هم تو كاراي خير شريك شدن.

عشق يعني ... از هيكلش تعريف كني.

عشق يعني ... وقتي كه تو دنيا هيچي جز خودتون دوتا اهميتي نداشته باشه.

عشق يعني ... بيشتر چتر رو رو سر اون بگيري تا موهاش خراب نشه.

عشق يعني ... وقتي شب مهتاب برات شعر ميخونه.

عشق يعني ...حرفشو باور كني.

عشق يعني ...عطر قهوه اي كه اون صبح زود دم كرده.

عشق يعني ... بذاري جايي هم براي خلوت كردن داشته باشه.

عشق يعني ...جشن سال نو رو با مراسم سنتي تو خونه برگزار كردن.

عشق يعني ...

عشق يعني ...


خاطره  |   دوشنبه 1 مرداد1386  |   18:36 من و سفری خاطره انگیز!

 شنيدين كه ميگن سالي كه نكوست از بهارش پيداست؟

از اونجايي كه  از طرف محل كارم يه توفيق اجباري نصيبم شده و بايد! تو مرخصي باشم، به اصرار خانواده محترم تصميم گرفتيم بريم مسافرت و خب معلومه ديگه: بندر انزلي!

شايد همون موقع كه راننده هايي كه هميشه ما رو ميبردن، به خاطر بنزين گفتن نميتونن بيان، ما بايد منصرف ميشديم...اما كي فكرشو ميكرد؟!

روز يكشنبه قرار شد حركت كنيم. اما فوتبال دوستان عزيز گفتن، فوتبال حساس و سرنوشت ساز رو ببينيم و بعد! و خب كي فكرشو ميكرد؟! كه ببازيم و همه چيز رو واگذار كنيم؟!

سرخورده و عصباني راه افتاديم و سوار ماشيني شديم كه همون اول شروع كرد به تعويض لاستيك و وقتي هم كه من زير لب اون ضرب المثل بالا رو زمزمه ميكردم، توجيه كرد كه اين لاستيك نوئه و محض اطمينان دارم جاشو با اون يكي عوض ميكنم. حالا كي فكرشو ميكرد؟! كه اين لاستيك خوبه كار دستمون بده؟!

راه افتاديم... تازه گردنه كوهين رو رد كرده بوديم كه گفت بايد بنزين بزنه. با سلام و صلوات به اولين پمپ بنزين رسيديم و ...متوجه شديم كه كارت بنزينش خاليه!!

حالا راننده اصرار و اصرار كه بايد 200 ليتر توش باشه تازه خريدمش!!

خلاصه، يه دويست و شيش مهربون حاضر شد 5 ليتر بهمون بده تا كارمون راه بيافته! و ما هم داشتيم دعاش ميكرديم كه دستگاه ارور داد كه شما امروز سه بار بنزين زديد، ديگه نميشه!! (آخه مگه كارت بانكه!)

باز سرخورده و عصباني در جستجوي بنزين، راه افتاديم...تازه وارد لوشان شده بوديم كه پنچر شد. نه اشتباه نكنيد، اون لاستيك خوبه نه... يكي ديگه! بيست دقيقه اي علاف شديم و تازه داشتيم سوار ميشديم كه ديديم راننده با ذوق و شوق فراوان اومد و گفت: يه نفر اينجا نيسانشو خوابونده وو بنزينشو ميفروشه!! ما هم گفتيم آخي چه خوب! لتيري هزار ودويست رو با هزار چك و چونه كرديم هزار تومن و رفت كارتشو آورد و اومد كه سوار بشه...

كي فكرشو ميكرد؟! يه نگاهي به ما كرد و يه نگاهي به راننده و گفت: من شما رو نميشناسم، شما هم منو نميشناسيد، چرا من بايد با شما بيام؟ نميام!!

فكرشو بكنيد من و مهتاب با دو تا بچه خواب آلو تو بغل هاج و واج نگاش ميكرديم كه بابا بهش گفت نيا به درك! (يه چيزي تو اين مايه ها)

و باز سفر پر ماجراي ما در جستجوي نمو (ببخشيد بنزين) شروع شد. بعد از لوشان به يه پمپ بنزيني رسيديم و يه اقاي مهربون از قرار ليتري 600 تومان بهمون بيست ليتر بنزين داد و ما هم خوشحال و شادان راه افتاديم!

اما ... كي فكرشو ميكرد؟!

هنوز ساعتي طي طريق نكرده بوديم كه با صداي خوفناكي متوجه شديم دوباره پنچر شديم!! آره. درست حدس زديد... همون لاستيك نوئه!

حالا ساعت چنده نزديك يازده... تاريكي و تاريكي... و راننده دورانديش و شجاع گفت: تا امامزاده هاشم ده كيلومتر هم نمونده...همينجوري ميريم! حالا من بگم كه رينگت داغون ميشه، لاستيكت پاره ميشه زنگ بزن امداد ... آخه حرف زن جماعت رو كه نبايد گوش داد... چه ميدونن ماشين چيه!

با سر و صدا و تكان هاي ترسناكي پيش ميرفتيم كه عسلي شروع كرد: مامن چرا كم ميريم؟ (يعني چرا يواش ميره) مامان صداي چيه؟ مامان جيشم زياده!‌(يعني داره ميريزه) مامان دستمو بكنم تو گوشم نترسم؟ اومدم داد بزنم سرش كه متوجه شدم اين طفلكي ها 6 ساعته تو ماشينن خسته شدن حالا چه ميفهمه كه اعصاب من خرده...خلاصه سعي كردم حواسشو پرت كنم. اما به چي؟ جنگل هاي زيبا و سرسبز شمال تبديل شده بود به يه مشت درخت وهم آلود كه تو سياهي مطلق تكون تكون ميخورن! و يكهو يه سگ وحشي هم افتاد دنبال ماشين و شروع كرد به پارس كردن! باور كنيد همين يكي رو فقط كم داشتيم كه خوشيمون كامل بشه! راننده شجاع و دورانديش ما هم اندكي گاز داد و اندكي بيشتر نرفته بوديم كه... كي فكرشو ميكرد؟!

ديديم بوي بنزين گرانمايه مدام توي دماغ مان مي پيچد. وقتي به راننده گفتيم انگار نه انگار كه ميشنود! احتمالا داشته فكر ميكرده كه ما سوسوليم كه از بوي عطري به اين گروني ايراد ميگيريم!! اما اينبار من يه پا وايستادم كه نميخواهيد نگاه كنيد؟  خيلي بوش پيچيده... و اونم با اكراه زد بغل و غرغر كنان پياده شد و چند ثانيه بعد بابا سراسيمه در رو باز كرد كه زود پياده شيد، ممكنه منفجر بشه!! منفجر!!

ماشين رو كاملا تخليه كرديم و در همون نزديكي ايستاديم و هركس گوشيشو درآورد كه ببنيم كي آنتن داره و كي  زودتر 110 رو ميگيره! مهتاب موفق شد و بعد امداد جاده اي و بعد دوست بابا كه لطف كرد و برامون از     رستم آباد  آژانس فرستاد و ما رو به انزلي رسوند!

كي فكرشو ميكرد؟! ما حوالي دوازده و نيم برسيم خونه؟ ما كه اميدمون رو از دست داده بوديم!!

اما رسيديم..تو خواب و بيداري شام خورديم و معلومه ديگه...بعدش

 

اين بود ماجراي آغاز سفر دل انگيز من... حالا چون سالي كه نكوست از بهارش پيداست، خدا آخر و عاقبتمونو به خير كنه!

 

 

 

 

پ.ن1- ماشين مورد بحث يك پژو آر دي بود كه هنوز يكسال از تولدش نميگذشت!

پ.ن2_سفر با اتوبوس مطمئن تره!

پ.ن۳ـ آخه خاطره، کی برات درس عبرت میشه؟ متن به این بالا بلندی رو تایپ کردی و دی سی شدی همش پرید... سیوش کن... آی کیو!