وای ببخشید ۳-۴ روزه سر نزدم دوستای خوبم برام کامنت گذاشتن ، پست جدید که نزدم هیچی نتونستم برم جواب کامنتهای محبت آمیز بچه ها رو هم بدم .
راستیتش با عسلی خانوم مشکل داشتم . بعد از یک ماه و خورده ای که میره مهد تازه یادش افتاده که از مهد خوشش نمیاد ! هر روز صبح کلی بهونه می گرفت و نق میزد که مهد نمیره یا اینکه می گفت تو هم بیا و اونجا بشین . مربیشون می گفت نباید به گریه ش اهمیت بدم . ولی من واقعا نمی دونستم که چه کاری درسته . این شد که دست به دامن یک روانپزشک شدم ! جلسه ی اول عسلی اینقدر از سر و کول من بالا رفت و مطب رو ریخت بهم که دکتره یک وقت دیگه داد که این بار بدون عسلی برم، و رفتم.
باید بگم واقعا موثر بود... راجع به مهد عسلی که گفت نباید به گریه هاش اهمیت بدم و چند تا راهکار دیگه برای عادتهای دیگه اش...تو چند تا نمونه واقعا دارم تاثیرشو میبینم... .
حالا یه چیزه بامزه... دخمل من چند بار بی مقدمه خون دماغ شد و من بردمش دکتر و حدسی که پزشکش زد این بود که حتما خودش باعث شده...چون شکر خدا مشکل خاصی نداشت... این بود که من یه کمی نا خودآگاه به بینی نازنینش !! حساس شدم! و تا دستش رو می کرد تو دماغش می گفتم اون کارو نکن زشته یا دماغت خون میاد و اون هم از هر فرصتی برای انجام این کار استفاده می کرد . آقای روانپزشک به من گفت نباید رو هیچ چیزی حساسیت خاصی نشون بدم چون بیشتر تحریکش می کنه . این شد که منم تصمیم گرفتم راجع به این مسئله هیچی بهش نگم . عسلی هم هی اینکار و کرد و دید من هیچی نمیگم و سخت مشغول تماشا کردن تلویزیونم !!! یهو دیدم اومده جلوی من وایساده و دو تا انگشت اشاره ش رو کرده تو دوتا سوراخ بینیش ! و به من میگه : " مامان منو نیگا کن چی کار می کنم ؟! " حالا فکرش رو بکنید آقای روانپزشک به من گفته عکس العمل نشون نده ! من باید چی کار می کردم ؟!
می خندیدم ؟
گریه می کردم ؟
عسلیو میزدم ؟
یا خودمو میزدم ؟
به قید قرعه به یکی از دوستانی که به جواب درست اشاره کنن یه سکه بهار آزادی اهدا خواهد شد ! ( البته هر وقت بهاری و بود و آزادی ای ! ) 
|