تبليغاتX
کی فکرشو می کرد ؟!
 
 
كي فكرشو ميكرد ...
موضوع مطالب
شعر
بايگاني
لينكهاي دوستان



موزيك
گزارش بازديد
 
 
 
Design By : Shelterless
Licenced to Personal Weblog ;
Delaaviztarin.blogfa.com
All rights reserved.
خاطره  |   شنبه 21 اردیبهشت1387  |   18:50 وبلاگ مینویسم، پس هستم!
یک سال پیش در چنین روزی من وبلاگم رو افتتاح کردم...  خیلی روی اسم و آدرسش مکث نکردم. آدرس رو مهتاب پیشنهاد داد و اسمش رو خودم... 
فکر کردم که میخوام یه دفترچه خاطرات داشته باشم... یه جایی پر از حرفای نگفته و دل مشغولی های مدام..
فکر کردم اولین جمله ای رو که  تو صفحه ی اولش مینویسم چیه؟
و اون جمله شد اسم وبلاگم....
بعد ها خیلی ها آمدند و به اسم وبلاگم اعتراض کردن... یا آدرسش ... اما به هیچ کدوم دست نزدم ...

یادمه همون روز اول به چند تا وبلاگ سر زدم. رفتم تو وبلاگ های بروز شده و  روی اسم هایی که جالب و پر محتوا به نظر میرسید، کلیک کردم... از اون کلیک ها چند تا رو خوب یادمه چون همیشگی شدن...

گویی مرا برای وداع آفریده اند...  فرشید عزیز، که حالا شده از وبلاگ هایی که همیشه میرم. کامنت هاش همیشه برام جذابه و پر از لطف. این اولین کامنتشه:

"مرسی که به من سر زدید. در مورد نوشته ات بعدا مفصل صحبت میکنم و برای عسل نازنینت آرزوی موفقیت دارم..."

اولین شب آرامش... اقا محسن گل، گفتن نداره... بدجوری با این یکی افتادم تو مخمصه! ... الان هم هی میگم نوشته های در پیت منو بیخیال شید! میگن امکان نداره!

"...نميدونم اسمت چيه و از كجا اومدي ... خوشحالم كه باهات آشنا شدم .... براي شينيلي نظر داده بودي و اولین شب آرامش و ...."

من یک پدیده ام...  حامد عزیز، یادمه، رفتم و براش کامنت گذاشتم که فقط کنجکاو شدم ببینم این خودشیفته کیه! و خب خودشیفتگی آدم ها تا وقتی ما تو تیررسشون نباشیم، جالبه! این شوخی بود. چون اولین کامنتش منو مجاب کرد:

"هر آدمی در نوعش یک پدیده اس و این ربطی به خودشیفتگی نداره..."

خط فاصله... فرناز جان، یه کمی بفهمی نفهمی سالی یه دفعه سر میزنه!! اما بلاخره سر میزنه و من هم!!

هنوز مزه اولین کامنتش زیر دندونمه!

" ...زندگی فقط دیروز نیست و با فردا هم تموم نمیشه پس باامید به خدایت امروزتو به زیبایی شروع کن تا به فرداهای قشنگ برسی و دیروز رو  به کمک دخترت تلخیهاشو از یاد ببری..."


نمیدونم اگه یه سال پیش وبلاگ نویس نمیشدم و تو این محیط مجازی قرار نمیگرفتم چی میشد؟ الان دوستایی دارم که خیلی هاشونو دیدم و خیلی هاشونو نه... برام مهم هستن و من برای اونا... نوشتن... آدم رو تخلیه میکنه و روانشناس ها میگن خیلی خوبه... اما من میگم وبلاگ نویسی خیلی دوستداشتنی تره... چون همزمان با تخلیه روانی...  راه کار هم میگیری و گاهی هم که فقط دلت یه کمی همدردی و دلداری میخواد... کامنت ها بهت کمک میکنن...
خوشحالم که وبلاگ دارم...
خوشحالم که دوستایی مثل شما دارم...


 

از دل افروز ترين روز جهان،

خاطره اي با من هست،

به شما ارزاني :

 

سحري بود و هنوز،

گوهر ماه به گيسوي شب آويخته بود .

گل ياس،

عشق در جان هوا ريخته بود .

من به ديدار سحر مي رفتم

نفسم با نفس ياس درآميخته بود .

***

مي گشودم پر و مي رفتم و مي گفتم : " هاي !

 بسراي اي دل شيدا، بسراي .

اين دل افروزترين روز جهان را بنگر !

تو دلاويز ترين شعر جهان را بسراي !

 

آسمان، ياس، سحر، ماه، نسيم،

روح درجسم جهان ريخته اند،

شور و شوق تو برانگيخته اند،

تو هم اي مرغك تنها، بسراي !

 

همه درهاي رهائي بسته ست،

تا گشائي به نسيم سخني، پنجرهاي را، بسراي !

بسراي ... "

 

من به دنبال دلاويزترين شعر جهان مي رفتم !

***

در افق، پشت سرا پرده نور

باغ هاي گل سرخ،

شاخه گسترده به مهر،

غنچه آورده به ناز،

دم به دم از نفس باد سحر؛

غنچه ها مي شد باز .

 

غنچه ها مي رسد باز،

باغ هاي گل سرخ،

باغ هاي گل سرخ،

يك گل سرخ درشت از دل دريا برخاست !
چون گل افشاني لبخند تو،

در لحظه شيرين شكفتن !

خورشيد !

چه فروغي به جهان مي بخشيد !

چه شكوهي ... !

همه عالم به تماشا برخاست !

 

من به دنبال دلاويزترين شعر جهان مي گشتم !

***

دو كبوتر در اوج،

بال در بال گذر مي كردند .

 

دو صنوبر در باغ،

سر فرا گوش هم آورده به نجوا غزلي مي خواندند .

مرغ دريائي، با جفت خود، از ساحل دور

رو نهادند به دروازه نور ...

 

چمن خاطر من نيز ز جان مايه عشق،

در سرا پرده دل

غنچه اي مي پرورد،

- هديه اي مي آورد -

برگ هايش كم كم باز شدند !

برگ ها باز شدند :

ـ  ـ"... يافتم ! يافتم ! آن نكته كه مي خواستمش !

با شكوفائي خورشيد و ،

گل افشاني لبخند تو،

آراستمش !

تار و پودش را از خوبي و مهر،

خوشتر از تافته ياس و سحربافته ام :

"دوستت دارم"  را

من دلاويز ترين شعر جهان يافته ام !

***

 اين گل سرخ من است !

دامني پر كن ازين گل كه دهي هديه به خلق،

كه بري خانه دشمن !

كه فشاني بر دوست !

راز خوشبختي هر كس به پراكندن اوست !

 

در دل مردم عالم، به خدا،

نور خواهد پاشيد،

روح خواهد بخشيد ."

 

تو هم، اي خوب من ! اين نكته به تكرار بگو !

اين دلاويزترين حرف جهان را، همه وقت،

نه به يك بار و به ده بار، كه صد بار بگو !

« دوستم داري » ؟ را از من بسيار بپرس !

« دوستت دارم » را با من بسيار بگو !

***

 

 

پ.ن۱: اون پست و یکسری پست های دیگه فعلا مسدودن تا نمیدانم چه وقت! سوال نفرمایید!
پ.ن۲: شعر دلاویزترین فریدون مشیری (که امیدوارم خدا روحش رو قرین آرامش و رحمت کنه) خودم تقدیم کردم به وبلاگ جانم!