این عسلی من خیلی وسواسی از آب دراومده! البته لازم به ذکره که وقتی مثلا غذاشو میریزه تو لیوان دوغش وسواس نداره! یا مثلا وقتی دستشو تو لیوان چاییش میشوره! اما خدا نکنه تنها بره دستشویی تا به قول خودش دست و صورت و چشم و ابرو و پاشو خوب نشوره! نمیتونه بیاد بیرون... . خلاصه یه کتاب داره که توش نوشته دندونا به خاطر میکرب ها و باکتری هایی که لابلاشون جمع میشن خراب میشن... چند شب پیش رفته بود (گلاب به روتون!) دستشویی! وقتی اومد بیرون با کلی آب و تاب در حالی که مثل دانشمندا دستشو هی تکون میداد، گفت: " مامان آدم نباید به پی پیش دست بزنه، میدونی چرا؟ " گفتم چرا؟ گفت: "چون توش ماکروفرب داره!!" گفتم ماکروفر داره؟ یعنی چی؟ یه نگاه عاقل اندر سفیه به من کرد و با عصبانیت دستشو تکون داد و گفت:" باکتری دیگه! نمیفهمی!" حالا فکر کنید من غش کردم از خنده یکهو اونقدر عصبانی شد که نزدیک بود گریه کنه...گفت:" به چی میخندی؟" گفتم ببخشید مامان هیچی به خدا آخه شما اینقدر بامزه حرف میزنی!... و از خنده نتونستم ادامه بدم!
و اما... کی فکر شو میکرد دختر من هی چیزای جدید کشف کنه؟ اینو بخونید:
عسلی کارتون "گارفیلد" و خیلی دوست داره...( واسه اونایی که نمیدونن بگم که داستان یه گربه چاق و تنبل بامزه است که دوستش "اودی" رو که یه سگه لاله نجات میده!) اونقدر این کارتون رو دوست داره که وقتی میریم شمال تو همسایگی ویلای پدرم یه خانواده هستن که سگشون شبیه "اودیه" و به خاطر اینکه عسل خانوم "اودی" صداش میکنه، همه اونا هم جلوی عسل "اودی" صداش میکن! خب...داشتم میگفتم...یه شب که طبق معمول واسه خوابیدن بهونه میگرفت، گفت براش کارتون "اودی" رو بذارم. منم برای هزارمین بار گذاشتم و بالش آوردم و جلوی تلوزیون دراز کشیدیم که خانوم بخوابن...همینطور که دوتایی غرق کارتون شده بودیم، یه دفعه هیجان زده از جاش بلند شد و گفت:" مامان . مامان نگاه کن! "گارفیلد" و "اودی" دم دارن! ما دم نداریم ... ما ک*و*ن داریم! حالا فکرشو بکنید من باید چیکار میکردم... واقعا تا چند روز از یادآوری اون شب و عکسالعمل بامزه اش و هیجانزدگی واسه این کشف مهم میخندیدم! |