تبليغاتX
کی فکرشو می کرد ؟!
 
 
كي فكرشو ميكرد ...
موضوع مطالب
شعر
بايگاني
لينكهاي دوستان



موزيك
گزارش بازديد
 
 
 
Design By : Shelterless
Licenced to Personal Weblog ;
Delaaviztarin.blogfa.com
All rights reserved.
خاطره  |   یکشنبه 2 تیر1387  |   13:34 وب جدیدم...
صفحه مدیریتم را باز میکنم، آخرین نظرات خوانندگان و بعد پست مطلب جدید. چند خطی مینویسم... هم زمان وب های دیگری را باز میکنم. به دوستانی سر میزنم که آپ کرده اند یا کامنت گذاشته اند. مثل همیشه کشیده میشوم به وب گردی... به نویسنده این کامنت... به صاحب آن لینک... هی حالم گرفته میشود... چیزهایی میخوانم... میبینم ... که دست آخر در یک اقدام جنون آمیز همه ی صفحات و حتی پست نیمه تمامم را میبندم و کامپیوترم را خاموش میکنم و بعد... خواب...

کو خواب؟!

 

خاطرات سرد شیوا کریمی را شروع میکنم... و یادم میافتد که راجع به کتاب قبلی چیزی ننوشتم. پیشتر سنج و صنوبر ِ مهناز کریمی  را  تمام کرده ام... نمیتوانم بگویم لذت نبردم تصادفا از رمان هایی این چنین که واقعیت و رویا... حال  و گذشته اش، بهم میریزد خوشم میاید... اما نه اینقدر که خط داستان را گم کنم و آخرش ... آخرش نفهمم چه بر سر ملکی آمده و چرا دایی اسد... بگذریم...

 

 

پ.ن۱: عجیبه ها! یکی دیگه میخواد بره ... من استرس دارم!! این و اون که عین خیالشان نیست!

پ.ن۲:خب من وب جدیدی را باز خواهم کرد به خاطر دوستانی که مدتهاست بابت فیلترینگ وبم  غر میزنند!!

و به محض آماده سازی شما تشریف ببرید اونجا!!

 

 

بعدن نوشت: شیوا جان اگر خودتی که بسی مایه مباهات است... و اگر هم نه... در هر صورت تمام که شد در وب جدیدم حتما پستی را اختصاص خواهم داد...